متافیزیک و فلسفه
  
 
 
شهریور 1388
ش ی د س چ پ ج
  1 2 3 4 5 6
7 8 9 10 11 12 13
14 15 16 17 18 19 20
21 22 23 24 25 26 27
28 29 30 31      
 
آرشیو
 
جمعه 25 اردیبهشت ماه سال 1388
یوزارسیف؛ وامدار سینوهه

مقایسه‌ای تطبیقی داشته باشیم بین سریال «یوسف پیامبر» و متون تاریخی موجود.
شاید اگر در تیتراژ ابتدایی سریال جمله‌ای مثلاً به این مضمون: «یوسف پیامبر به روایت فرج الله سلحشور» ذکر می‌شد دیگر این همه بگیر و ببند لازم نبود. آن موقع تنها در خصوص زاویه دید یک کارگردان به داستانی واقعی بحث می‌کردیم و این همه سوهان به تاریخ نمی‌کشیدیم. شاید.


جمعه گذشته شاهد پخش آخرین قسمت از سریال تاریخی - مذهبی «یوسف پیامبر» از تلویزیون بودیم. سریالی که در زمان پخش حرف و حدیث‌های فراوانی را به دنبال داشت و با به روی آنتن رفتن هر قسمتش ماجرایی تازه به حاشیه‌های پیرامونش اضافه می‌شد. در اینجا قصد نداریم به کم و کاست‌های فنی و تکنولوژیکی سریال بپردازیم و مثلاً آن را با «ده فرمان» مقایسه کنیم و سیسیل بی‌دومیل را بر سر فرج‌الله سلحشور بکوبیم و بنالیم که آن 53 سال پیش چنان کرد و تو امروز حتی مطلعی از آن نشان‌مان ندادی. قصد مچ‌گیری هم نداریم چه آن که گاف‌گیران در این مدت که از پخش سریال گذشت کردند هر آنچه باید می‌کردند. نقد سریال هم که اصولاً جایش اینجا نیست و مجال دیگری می‌طلبد. در این فرصت که اندکی از اتمام پخش سریال نمی‌گذرد و حافظه‌ها گرد فراموشی به خود نگرفته‌اند بیراه ندیدیم مقایسه‌ای تطبیقی داشته باشیم بین سریال فوق و متون تاریخی موجود که به گفته کارگردان محترم سریال محکم‌ترین و متقن‌ترین‌شان منبع اقتباس داستانی شدند که در قرآن کریم از آن به احسن‌القصص یاد شده است.

 مسئله‌ای به نام تاریخنیازی به ثابت کردن این حقیقت نیست که تاریخ پیامبران نیز همچون دیگر تواریخ در گذر زمان از گزند تغییر و تحریف در امان نمانده و تاریخ‌نویسان مغرض و اگر بدبین نباشیم داستان‌سرا، در مواردی آنچه خود خواسته‌اند یا مطلوب قدرت قاهر زمانه بوده نگاشته‌اند. در این هنگامه استناد به کتب آسمانی به عنوان بهترین مراجع و منابع دست‌یابی به حقیقت یکی از گزینه‌های پیش رو می‌تواند باشد اما با توجه به آموزه‌های دین اسلام و اعتقادی که دیگر کتب آسمانی را آسیب‌دیده زخم تحریف بیان می‌دارد تنها و تنها منبع موثق در این میان برای ما قرآن است و بس. روند خطی و کلی داستان مجموعه «یوسف پیامبر» بی‌شک همانی است که در قرآن آمده. یوسف عزیز پدر بود و همین موجب حسدورزی برادران شد. یوسف به چاه افتاد، به بردگی رفت و در آخر عزیز مصر شد و عزت یافت. تا به اینجا مشکلی با داستان نداریم که هر چه هست نص قرآن است. در واقع مناقشه از خُرده داستان‌ها و ماجراهایی که چون نخ تسبیح این واقعیات تاریخ کهن را به هم پیوند می‌دهند شروع می‌شود و این سؤال که اصولاً چقدر حق داریم در هنگام تصویر کردن تاریخ از خودمان داستان‌سرایی کنیم. در این سریال دو شخصیت محوری داریم که نام هر دوی آن‌ها در قرآن ذکر شده است؛ یوسف و زلیخا همسر عزیز مصر. اما دیگر شخصیت‌های حاضر در داستان کمی جای تأمل دارند. شخصیت‌هایی که واقعی هستند و حوادثی را رقم می‌زنند که نص تاریخ است اما در اصل هیچ ربطی به داستان یوسف نبی که در قرآن ذکر آن رفته است ندارند و در عالم واقع با هیچ چسب و سریشی به هم نمی‌چسبند و حیرتاً که فرج‌الله سلحشور این کار را کرده است به سادگی.

سینوهه و یوسفشخصیت‌های تاریخ‌ساز حاضر در این سریال را مرور می‌کنیم اما قبل از آن باید اشاره‌ای داشته باشیم به این موضوع که به عقیده بعضی تاریخ‌نویسان و ایضاً بسیاری از کتابخوانان و دوستداران تاریخ کهن منبع اصلی سلحشور در پیش بردن خرده داستان‌های سریالش کتاب «سینوهه پزشک مخصوص فرعون» نوشته «میکا والتاری» نویسنده فنلاندی بوده است. این ادعا یا ثابت می‌شود و یا نمی‌شود پس بهترین کار برای یافتن حقیقت مقایسه کتاب و سریال است. ورود یوسف به شهر تبس مصادف است با سیادت فرعون «آمن هوتب سوم» بر سرزمین مصر. از این فرعون در کتاب والتاری هم یاد شده است. آمن‌هوتب همان طور که در سریال هم به آن اشاره شده است از قدرت کاهنان معبد آمون در هراس بود اما تا هنگامی که زنده بود علیه آن‌ها دست به عملی نزد تا این نوبت به زمامداری «آمن‌هوتب چهارم» رسید. این فرعون جوان بر خلاف پدر بیرق مخالفت با کاهنان را بر افراشت و با برائت جستن از آمون، خدای مصریان خود را مؤمن به پرستش آتون خدای جدید که مظهر آن را خورشید می‌دانست نشان داد و نامش را از آمن‌هوتب به «آخناتون» تغییر داد تا واپسین رشته‌های میان خود و آمون پرستان را پاره کند. این خدای جدید، مصریان را به جان هم انداخت و آتون‌پرستان و آمون‌پرستان حسابی از خجالت هم درآمدند البته کمی خشن‌تر و خونین‌تر از آنچه جناب سلحشور در سریال به تصویر کشید. به این واقعه در کتاب سینوهه، فصل سی‌ام با سرفصل «کشتار در تبس» پرداخته شده است. آخناتون در کتاب والتاری فرعونی شورشی ترسیم شده است که رسم و رسوم نیاکان خود را به دور می‌ریزد و با معرفی خدای جدیدی به اسم «آتون» فاجعه‌ای انسانی را رقم می‌زند. در سریال «یوسف پیامبر» اولین گرایش‌های دگراندیشانه آخناتون در زمان بیماری پدرش هویدا می‌شود آنجا که آمون را ناتوان از درمان پدر بیمارش می‌خواند و عجبا که این حکایت عیناً در کتاب نویسنده فنلاندی ذکر شده است، در فصل ششم کتاب سینوهه با سرفصل «رفتیم تا سر فرعون را بشکافیم». یکی دیگر از شخصیت‌های سریال «هورم هب» فرمانده سپاهیان مصر است که در سرکوب آمون پرستان و کاهنان نقش عمده‌ای را ایفا می‌کند و لازم به تأکید مؤکد نیست که این شخصیت هم در کتاب زنده و حاضر است. در فصل هفتم با سر فصل «ولیعهد مصر و صرع او» برای اولین بار با هورم هب آشنا می‌شویم و در فصل سی‌ام او فرماندهی سرکوب کاهنان معبد آمون را بر عهده دارد که در سریال هم به تصویر کشیده شد. از دیگر شخصیت‌ها که در کتاب و سریال با نام و نشان مشترک حضور دارند به دلیل ضیق مجال می‌گذریم. شخصیت‌هایی چون نفرتی‌تی همسر فرعون مصر یا حتی خود سینوهه که چند قسمتی با همان عنوان پزشک مخصوص فرعون در سریال حضور دارد و ناگهان ناپدید می‌شود به دلیل صحت مزاج ابدی ساکنان کاخ فرعون لابد.

تاریخ یا افسانهو حالا رسیدیم به اصل مطلب؛ کتاب والتاری در اصل 60 صفحه بیشتر نیست و سینوهه‌ای که ایرانیان خواندند به مدد ذهن خلاق و داستان‌پرداز مترجم اثر یعنی مرحوم ذبیح‌الله منصوری به کتابی دو جلدی و 989 صفحه‌ای تبدیل شده است. این به چه معناست؟ یعنی اگر کتاب والتاری را که به گفته خودش از پاپیروس‌های هیروگلیف‌نشان ترجمه شده است و ظاهراً هیچ کس جز خودش یارای تأیید صحت و سقم آن را ندارد سندی متقن در نظر بگیریم، ترجمه آن به فارسی 929 صفحه داستان اضافه دارد. مرحوم ذبیح الله منصوری و قلم شیوایش شهره دهرند اما هیچ کس ترجمه‌های آن مرحوم را که تاریخ و افسانه را توأمان با هم داشت تاریخ صرف نخوانده و نمی‌خواند. اما عجبا که در سریال سلحشور وقایع کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون با داستان قرآنی یوسف نبی ممزوج می‌شود و ملغمه‌ای می‌سازد که دیگر حتی نمی‌شود گفت یوسف وارد داستان سینوهه شده است یا سینوهه وارد داستان یوسف.

 شکاف 300 سالهسلحشور با وارد کردن شخصیت‌های کتاب والتاری یا درست‌تر بگوییم داستان منصوری به داستان یوسف خرده داستان‌های سریالش را تأمین کرد تا سریال 45 قسمتی‌اش بی‌ماجرا نماند اما شاید خبر نداشت که با این کار دست به اعجازی زده است که هیچ پیامبری تا پیش از او یارا و اجازه انجامش را نداشته است و آن پر کردن شکافی تاریخی به فراخنای 300 سال است. با مراجعه به کتب تاریخی و اگر مشخصا بخواهیم نام ببریم جلد اول مجموعه 14 جلدی تاریخ تمدن ویل‌دورانت سلطنت آمن‌هوتب چهارم (آخناتون) به 1380 قبل از میلاد مسیح باز می‌گردد در حالی یوسف فرزند یازدهم یعقوب پیامبر حدود 1600 سال قبل از میلاد مسیح می‌زیسته است. حضرت یوسف به مقام عزیزی مصر رسیداما نه در زمان آخناتون؛ در حدود 1674 قبل از میلاد سیزده سال بعد از مرگ یکی از مقتدرترین فراعنه مصر یعنی آمن‌محت سوم (با آمن‌هوتب‌ها که مربوط به دوره جدید بودند اشتباه نشود) قبایل بیابانگرد آسیای صغیر به مصر حمله کرده و حکومت را در دست می‌گیرند. این حاکمان بیگانه که بیش از دو قرن بر سرزمین مصر حکومت داشتند در تاریخ «هیکسوس‌ها» یا حکومت چوپانان خوانده شده‌اند. به نوشته عهد عتیق حضرت یوسف در زمان یکی از همین پادشاهان چوپان به درباره بوتیفار عزیز مصر رسیدو بعد از آن توانست عزیز مصر شود.

شاید اگر در تیتراژ ابتدایی سریال جمله‌ای مثلاً به این مضمون: «یوسف پیامبر به روایت فرج الله سلحشور» ذکر می‌شد دیگر این همه بگیر و ببند لازم نبود. آن موقع تنها در خصوص زاویه دید یک کارگردان به داستانی واقعی بحث می‌کردیم و این همه سوهان به تاریخ نمی‌کشیدیم. شاید. 

 

نویسنده : علی اناری    منبع : خبرآنلاین 

 

برگرفته از سایت : www.havadar.ir


 
جمعه 25 اردیبهشت ماه سال 1388
برگزیده افکار برتراند راسل

تهیه کننده: قاسم حمزوی

1- شهرت پرستی انگیزه ای با قدرت شگرف درون انسان است و مرا نگاه کن از خواسته های اساسی قلب هر انسان است و خودنمایی عقده ای است که در وجود تمام انسانها بخصوص هنرمندان وجوددارد.

2- در حکومتهای هرج و مرج دمکراسی به جای آنکه برای جوامع ایده آلی اثبات کنند و در به ثمر رساندن آن ایده آل بکوشند، تمایلات و عقاید پوچ مردم را در نظرگرفته و به نام آزادی در قانونی ساختن آن تمایلات کسب محبوبیت می کنند.

3- طبیعت بشر از زمان انسان های نخستین  تا عصر مدرن قرن بیستم خیلی کم تغییر کرده است. حتی تحصیل کرده های قرن بیستم هم اداب و رسوم و اعتقادات و منش انسانهای نخستین را دارند (مانند شرکت در مراسم جشن عروسی که در آن زمان برای باروری زمین و افزایش محصولات استفاده می شد ).

4- انگیزه های اساسی  و مهم در هر انسانی عبارت هستند از نفع پرستی – خودخواهی – رقابت (تنازع بقا جانوران ) – شهوت پرستی و عشق به پست و مقام و قدرت

5- در حکومت دمکراسی رهبر سیاسی می تواند مردم را چنان به زیر سلطه  فکری و جسمی خود دراوردکه معتقد شوند. 5=2×2 خواهند شد.

6- ما آنهایی را که دشمنانمان را می کوبند دوست داریم.

7- هر کسی امیدوار است روزی جنگ به کلی  از میان برداشته شود باید به فکر این مساله باشد که در آن صورت چگونه غرایزی که ما از نسلهای طولانی اجداد وحشی خود به ارث برده ایم به صورت بی ضرری ارضا کنیم.

8- بشر فقط به خاطرمنافع شخصی خود و تنها نبودن اجتماعی شده است.

9- تقوا به ما می گوید شما نباید هم نوع خودرا بکشید اما با کمی تبلیغات دروغین می توان این نفرت را متوجه یک کشور خارجی و حتی همه دنیا نمود و در مقابل انگیزه های جنایت کارانه را به قهرمانی میهن پرستانه تبدیل کرد.

10- ما انسان را اشرف مخلوقات می دانیم،انسانی که از اعقابش با چنگیزها روبه رو بودیم – نرون را با چشم دیدیم و از عنایت وجودی هیتلر و موسولیتی برخودار گشتیم. وه که چه انسانهای بزرگی !

11- من به خوشحالی فرد فرد افراد معتقد نیستم و درصدد آنم که شاید شادی و سرور نوع بشر را باعث شوم.

12- ترس مبنای همه چیز ماست. علم و دانش می تواند ما را یاری کند تا از این ترس جبونی که نژاد بشر نسلهای متوالی بدان مبتلا بوده رهایی یابد. 13- فهم عالم اخلاق در روزگار ما از حد شعور متوسط هم پایین تر است.

14 – متقاعد کردن مردم – حتی بیشتر آنهایی که هر کس قبول دارد در حقیقت نوعی اعمال زور و اجبار است.

15- آموزش و پرورش در بیشتر حکومت ها (به خصوص دمکراسی) طوری است که فارغ التحصیلان اختیار تفکر را از دست می دهند و قادر به انجام هیچ عمل یا فکری مخالف که در مدرسه به آنان تلقین شده نیستند.

16- ترس از بدبختی موجب آن می شودکه مردم بیشتر موجبات بدبختی خود را فراهم  آورند.

17- برای آموختن قضاوت پا در هوا بهترین راه فلسفه است.

18- علم عالی ترین روشنایی است که در مغز انسان می درخشد. یکی از نیروهای متحد کننده افکار صداقت علمی است که از تعصبات کاسته و و بر ظرفیت تمایل و تفاهم متقابل انسانها می افزاید. 

19- اگر جنگ جهانی سوم روی دهد ممکن است نژاد بشر را منقرض کند.

20- امروز ضروری است که مردمان اختلافات سیاسی خود را از راهی غیر از جنگ حل کنند.

21- هیچ حدی بر مهملات پوچی  که به وسیله دولت می توانندجزء اعتقادات  عمومی در آیند نیست به من حقوق کافی بدهید. می توانم در مدت سی سال کاری کنم که مردم باور کنند.

6=2×2 می شود . 

22- این که سرما باعث جوش آمدن آب می شود از حقایق روز یکشنبه است.

23- مردان سیاست – شاعران – هنرمندان و نوازندگان بیشتر از تمام مردم خودخواه هستندو دوست دارند درباره آنها صحبت شود.

24- سیاست مقدار زیادی تحت تاثیر سخنان بی لطفی است که عاری از حقیقت و همگی دروغند. 

25- خواسته های غیرمنطقی مردم بوسیله شارلاتان ها بهتر ارضاء می شود.

26- اگر قرار باشدمغرب زمین در زمینه ادعای برتری داشته باشد،آن ارزشهای اخلاقی نخواهد بود بلکه در علم و تکنیک های علمی است .

27- در بعضی از ادیان کسانی که باعقیده آنان موافق نیستند فرزندان شیطان می خوانند  و بدین ترتیب مکانیسم قدیمی دشمنی با افرادی که خارج از قبیله ما هستند،باز گشته است. 

28- زندگی بشر بسیار تحت تاثیر جنگ وآدم کشی است  و در بیشتر ملتها چیزی که در آنها می شود دید مجسمه سوار بر اسب مردانی است که به خاطر مهارتشان در آدم کشی مورد احترام اند. 

29- هر کشوری ادعا می کند نیروهای مسلح آن به خاطر امنیت وتهاجم ملت های دیگر به آنها است. 

اما همین افراد معتقدند وجود ارتش بیگانه به خاطرتهاجم به کشور آنهاست. 

30- رهبرای سیاسی کشورهایی که جنگ راه می اندازند بایستی روزی حداقل  دو ساعت آنها را محکوم  به مشت زنی – کشتی کج- مسابقات اتومبیل رانی و شکار کرد تا هیجان و شور آنها را خاموش کرد . 

31- آن چه دنیا بدان نیازمند است عشق و دلسوزی مسیحی است.

32- هر کس زوایایی دارد که در آن زوایا دارای جنون است. 

33- بشریت روحی دارد که تا بی نهایت قابل تکامل است. 

 

منبع : www.sinohe.ir


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 101605


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها